عشـــق

   عشق يعنی تشنه‌ای خود نيز اگر ،
واگذاری آب را بر تشنه‌تر! ...

عشق يعنی ساقی كوثر شدن
بی پر و بی پيكر و بی سر شدن! ...

عشق يعنی خدمت بی منتی
عشق يعنی طاعت ِ بی جنتی! ...

گاه بر بی‌احترامی ، احترام
بخشش و مردی به جای انتقام! ...

عشق را ديدی خودت را خاک كن!
سينه‌ات را در حضورش چاک كن! ...

عشق آمد ؛ خويش را گم كن عزيز!
قوّت‌ات را ، قـُـوت ِ مردم كن عزيز! ...

عشق يعنی مشكلی آسان كنی
دردی از درمانده‌ای درمان كنی! ...

عشق يعنی خويشتن را گم كنی
عشق يعنی خويش را گندم كنی! ...

عشق يعنی نان ده و از دين مپرس!
در مقام بخشش از آيين مپرس! ...

هر كسی او را خدايش جان دهد ،
آدمی بايد كه او را نان دهد! ... *

در تنور عاشقی سردی مكن
در مقام عشق ، نامردی مكن! ...

لاف مردی می‌زنی! مردانه باش!
در مسير عاشقی ، افسانه باش! ...

دين نداری ، مردمی آزاده باش!
هر چه بالا می‌روی ، افتاده باش! ...

در پناه دين ، دكان‌داری مكن!
چون به خلوت می‌روی ، كاری مكن! ...

عشق يعنی ظاهر باطن نما!
باطنی آكنده از نور خدا! ...

عشق يعنی عارف ِ بی خرقه‌ای!
عشق يعنی بنده‌ی بی فِرقه‌ای! ...

عشق يعنی آن‌چنان در نيستی ،
تا كه معشوقت نداند كيستی! ...

عشق يعنی ذهن زيباآفرين
آسمانی كردن ِ روی زمين! ...

عشق گويد مست شو گر عاقلی
از شراب غير انگوری ولی! ...

هر كه با عشق آشنا شد ، مست شد!
وارد يک راه بی بن‌بست شد! ...

كاش در جامم شراب ِ عشق باد
خانه‌ی جانم خراب ِ عشق باد! ...

هر كجا عشق آيد و ساكن شود ،
هر چه ناممكن بوَد ، ممكن شود! ...

در جهان هر كار خوب و ماندنی‌ست ،
ردّپای عشق در او ديدنی‌ست! ...

شعرهای خوب ِ ديوان جهان ،
سِرّ عشق است و سرود عاشقان! ...

« سالک »! آری ... ؛ عشق رمزی در دل‌ست
شرح و وصف ِ عشق كاری مشكل است! ...

عشق يعنی شور هستی در كلام!
عشق يعنی شعر ، مستی ، والسلام! ...