بعــد از تـــو
( بعــد از تـــو )
چه تاریک و چه دلگیرم در این شبهای بعد از تو
به زخمی خو گرفتم ، زخم نا پیدای بعد از تو
منم با یک سبد آواز همراهی ، تو تنهایی
و من حالا به فکرم ، فکر یک تنهای بعد از تو
و شعرم شاخه تنگ قفسهای من من شد
غزل ، این یار دیرینه که شد آوای بعد از تو
و چون رودی که گم کرده خم دریایی خود را
نمی دانم چه باید کرد ، فرداهای بعد از تو
تو صبحی در شب یلدای من بودی ، ولی اینک
چه تاریک و چه دلگیرم دراین شبهای بعد از تو

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر ۱۳۸۷ ساعت 17:27 توسط اشـکـان
|
سلام من اشکان هستم